مؤلف مجهول

84

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

شريك له له الملك و له الحمد « 1 » و هو على كل شى قدير . اين جماعت اين بشنيدند و به اين امر مشغول بودند . بعد از چندگاه اين قول حضرت رسول صلى الله عليه و سلم را اغنيا نيز شنيدند آنها نيز مشغول شدند . فقرا باز پيش « 2 » حضرت « 3 » آمدند « 4 » كه : يا رسول الله ! اغنيا نيز آن مىكنند كه ما مىكنيم . حضرت رسول صلى الله عليه و سلم فرمود « 5 » : « ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ « 6 » مَنْ يَشاءُ » [ المائده : 54 ] اين دال بر آنست كه در زكات نتايج بىقياس است . اما معلوم باشد كه حضرت خواجه قدس الله تعالى « 7 » روحه در سفر به خير و سخا و نان دهى اهتمام بىحد داشت ، و در حضر « 8 » به بندگى حق سبحانه و تعالى جل‌جلاله سعى بىعد مىنمود ، به نوعى كه اگر رياضت و مجاهدهء آن بزرگوار را بيان كرده شود ظاهر چنانست كه سنگ خارا از هم پاشد . اما يكى از رياضات آن بزرگوار آن بود كه هر شب يك‌بار ختم قرآن كردى ، و دو سپاره از قرآن به نور دندان به كتابت آوردى و پنج بار طهارت كبرى كردى ، و سى و دو ركعت نماز به سوره يس ادا كردى ، بر آن منوال كه در هر ركعتى سوره يس را ختم كردى . روزى نشسته بود . به خاطرش رسيد كه سفر اختيار كند . در صدد سفر شد ، و قرار داد كه فردا روز سفر كند . شب درآمد ، وظيفهء خود شروع كرد . در حين اداى وظيفه چشمش « 9 » در خواب شد . حضرت سيد الثقلين صلى الله عليه و سلم به خواب آن بزرگوار درآمد فرمود كه : اى ابو النصر ! بازايست از سفر كه محل سفر نيست . آنچه سنت من بود بجاى آوردى . توقف كن تا آن وقت كه محل سفر تو شود ، آنگاه ترا رخصت دهم كه سفر كنى . چون حضرت خواجه به حال بيدارى آمد ، گفت : يا رسول الله ! ترك كردم ، و توقف كرد « 10 » . شش سال برين گذشت . بعد از شش سال باز آن حضرت در خواب خواجه ظاهر شد ، گفت اى ابو النصر ! ديگر مانع نيست سفر بكن ، اما « 11 » به جانب تركستان ، كه آنجا دولتمندى از دولتمندان حق سبحانه و تعالى و از امتان من به وجود خواهد آمد « 12 » كه روح او را در شب معراج در زير عرش ديده بودم در قنديل نورين « 13 » و از برادرم جبرئيل خبر يافته‌ام كه احياء اسلام تركستان و فتح باب قلعهء دين « 14 » آن ديار به دست « 15 » گره‌گشاى

--> ( 1 ) - ب : + يحيى و يميت و هو حتى لا يموت بيده الخير ( 2 ) - ب : + آن ( 3 ) - ب : صلى الله عليه و سلم ( 4 ) - ب : + و گفتند ( 5 ) - ت : فرمودند ( 6 ) - ت : توتيه ( 7 ) - ب : - تعالى ( 8 ) - ب : مصر ( 9 ) - ب : وظيفه خويش در ( 10 ) - ب : توقف كردم ( 11 ) - ت : تا ( 12 ) - ب ، ت : - به وجود . . . آمد ( 13 ) - ب : در قنديل نورين ديده بودم ( 14 ) - ب : - دين ( 15 ) - ب : + حق‌پرست